الشيخ حسين الحقاني

35

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

واقع است نه در مرحلهء مفهوم ( يعنى اختلاف ما در اينجا اين است كه آيا در مرحلهء مصداق خارجى و تحقّق ، وجود اصالت دارد يا ماهيّت با قطع نظر از اينكه وجود به ملاحظهء مفهومش از قبيل لفظ مشترك است يا معنوى ) . رد قول به اصالت ماهيّت : از مطالبى كه گذشت روشن شد كه قولى را كه با شراقيين « 1 » نسبت داده شده باطل است و آن قول اين است كه ماهيّت هنگامى كه حالتى داشته باشد كه وجود از آن انتزاع شود در اين حال و با اين حيثيّت اصالت دارد گرچه ماهيّت در حدّ ذات خود امرى اعتبارى است ( يعنى بدون اينكه لباس وجود را پوشيده باشد و منتسب به وجود باشد ) و ( قهرا ) وجود انتزاع شده از ماهيّت اصيل ، اعتبارى است وجه بطلان آن اين است كه ( لازمهء اين قول مطلبى

--> ( 1 ) - اشراقيّون جمعى از فلاسفه هستند كه مبناى فكرى آنها مسلك اشراق است كه مبتنى بر ذوق و كشف و شهود و اشراقات انوار قلبيّه مىباشد و يكى از بزرگان اين مسلك « شيخ شهاب الدّين يحيى بن حبس مكنّى به ابو الفتوح در سهرورد زنجان متولّد شد و او را شيخ اشراق مىنامند زيرا او در حكمت ، سالك مسلك اشراق بود چنانچه فارابى حكمت مشّائى را كه مسلك ارسطو و اتباع وى بود و مبنى بر بحث و استدلال و برهان و بينّه مىباشد ترجيح داده و اصول و قواعد آن را تجديد و اساس آن را استوار داشت و اين دانشمند نيز يعنى شيخ اشراق حكمت اشراق را كه مسلك قدماى حكماى يونان ( غير از ارسطو و اتباع او ) بود رواج داد . مذهب او شافعى بود شيخ اشراق در اصول فقه و حكمت و فلسفه بىهمتا بود . او حكمت و اصول فقه را در مراغه از مجد الدّين جيلى استاد فخر رازى فراگرفت و ديگر علوم را نيز از استادان ديگر بياموخت شيخ اشراق پس از مدّتى به حلب ( سوريّه ) رفت و در مقام مذاكرات علمى به تمامى علماى آنجا برترى داشت ، قتل وى به روزگار دولت ملك الظّاهر صاحب حلب پسر سلطان صلاح الدّين بود او به امر پدر ، سهروردى را در پنجم رجب سال 587 ه در قلعهء حلب به سى و هشت سالگى به خبّه بكشت و در كتاب ريحانة الادب 29 كتاب از آثار قلمى او ذكر گرديده است از جملهء آنها : تلويحات در منطق و حكمت و « حكمة الاشراق » و « مطارحات » و . . . مىباشد براى مطالعهء بيشتر در حالات شيخ اشراق به منابع زير مراجعه نمائيد : « ريحانه الادب تأليف محمّد على مدرّس ج 3 ص 298 - لغت‌نامه دهخدا مادّه اشراق ص 2650 و مادّه شهاب الدّين - ابو الفتوح ص 710 و . . . » ( شارح ) .